11- فصلی از باران سر می رسد. خیلی زود.
-
تاریخ: 1399/1/22 ساعت: 7:51
«من عاشق اردیبهشت بودم. سالها پیش. توی خیابانهای تهران، پای پیاده فارغ از دود و هیاهو اردیبهشت را زندگی می کردم. تهران هرچه شلوغ تر بود برایم آرام تر بود. تهران خلوت برایم حکم فیلمهای ترسناک را داشت.
به یاد ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
بازای و بر چشمم نشین ای دلستان نازنینxa0کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود
بابا بزرگ
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
وقتی بابا بزرگ رفت ، هر وقت از توی جاده میرفتم سمت خونه فکر اینکه نیست حالمو خراب میکرد . فکر اینکه قراره چراغ خونه اش خاموش بشه یا که صداش نپیچه تو خونه . هر ور رو که نگاه میکردم با اینکه بود ولی باز
استمرار
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
به این نتیجه رسیدم وقتی فکرها و تصمیم هامو میگم تو چرخه شون گیر میکنم و بعد از ی مدتی صرف ماسک و نقابی که رو صورتم زدم ادامه شون میدم بعدشم دلسردم میکنه این نقاب وxa0 احتمال ولشون کردن زیاد میشه.xa0 چالش
عمر رفته
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
گر به همه عمر خویش با تو بر آرم دمیحاصل عمر آن دم است؛باقی ایام رفت...
بیخوابی
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
هر شبم جا به سر کوچه بی سامانیستبا چنین جا چه خورم غصه بیجایی راxa0عارف
به امیدی که در این ره بخدا می داری...
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
داستانها شروع متفاوتی دارند. زبان متفاوتی. میانه و پایان متفاوتی. اما به موضوع که می رسی تمام داستانهای دنیا در چند موضوع خلاصه می شوند. عین زندگی واقعی ما. دستگاه های سری دوزی ما را با رنگهای مختلفی
قولی نو، قراری تازه
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
سلام خانمدیشب حساب کردم دیدم سن واقعیم دو برابر سن شناسنامه ایمه. حساب کردم و دیدم چقدر پیر شدم. بیشترش تو همین یکسال.از اول سال نشونه ها درست نبودن. هیچ وقت تو این خراب شده نشونه ها درست نیستن. اما د
برای بانوی بهارِ گیلان
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
بانوی بارانهای بهاری روی درختهای تهرانچنان در رویایت گم شده م که هیچم نجات نیست. بگذارید توی همین تپه ماهورها بمانم. کنار چهارراهی که عبور شلوغ خودروها ترس از گریزِ زمان را با خود می برد. جایی که باید
فصل جدید
-
تاریخ: 1398/12/9 ساعت: 2:16
گربه افتاده بود وسط خیابون. یه وری. سمتِ راستش چسبیده بود به آسفالت. نه، چسبیده بود به رنگ سفیدِ وسط خیابونِ طوسی رنگی که نیم ساعت پیش یه ماشین آتیش نشانی بیخود و بیجهت شیلنگ گرفته بود و شسته بودش. ان
در نبود..
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
چون کشتیِ عظیمی در استخرِ کوچکِ خانه ای یا قایقی کوچک که قایقرانِ خسته یادش رفته طنابش را به اسکله ببندد در میانه ی موجهای زمستانه ی خزر... چه فرق می کند؟ تو نیستی نخواهی بود تا استعاره ی شعرهایم را ک
به آواز بخوان
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
عاشقی پیداست از زاریِ دلxa0نیست بیماری چو بیماریِ دلxa0علت عاشق ز علتها جداستعشق اصطرلابِ اسرارِ خداست...
لت ایت گو
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
بچه ها خوب میدونن که این چند سال کل حرف ها و باورام تو چند جمله خلاصه میشه. اول وودومیش رو که بذاریم کنار سومیش میشه هر چیزی و هر کسی که برات مهم باشه براش وقت میذاری. حالا میخواد تفریحت باشه، کارت با
همه آنچه بوده
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
زندگی هیچ وقت آسون نبوده، حتا برای بیخیال ترین آدمها. هر روز و هر لحظه، باید تصمیم بگیری. تصمیم بگیری "بخندی، عصبانی شی، دعوا کنی، محبت کنی و..." گاهی هم تصمیم می گیری رو کنی به یه سمت دیگه. اینها تمش
دوست داشتن
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
از دور تو را دوست دارمبی هیچ عطریآغـوشیلمسیو یا حتی بوسهایتنهادوستت دارماز دورxa0جمال ثریا
حافظ
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 16:20
من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست xa0 دل صنوبریم همچو بید لرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست xa0 اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
بی حرکت
-
تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 11:41
[unable to retrieve full-text content]شوما حرفی حدیثی حکایتی نداری واقعن؟ من حجم نتم تموم شد بسکه این صفحه رو ریلود کردم همینه زندگی
ما هیچ ما نگاه
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
آدم باید دیوونه باشه روزی صد بار بیاد یه صفحه رو چک کنه. آدم باید بکار باشه... که چی؟ چقد دلت باید تپ تپه کنه؟ هی یادت بره هی یادت بیاد، بعد بری سر بزنی جایی. نومید. خسته. بی تاب...یه وقتایی بی خیال می شم. بعد خودمو می بینم که دارم اینجا قدم می زنم. شادی ببینمت. عین آدمی که صد عمر، هزار عمر بعد برگر...
پاییز
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
از وقتی که یادمه مثل ی آیین هر ساله از اوخر تیر دلم شدید پاییز میخواد. ربطی هم به گرمای چهل و چند درجه هوا نداره. دلم خودش نور ها رو مورب میبینه، هوا رو خنک . به برگ های سبز رو درخت ها کاری نداره و چشش پی اون چند تا برگ زرد افتاده رو زمینه. ی روز معم
پاییز 2
-
تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
پاییز حتی اول بهار هم انگار تو دل ما نشسته باشه. تموم نمیشه نگاه کردم به نوشته قبلیم، چقد غلط تایپی دارم، دلم نیومد درستشون کنم. بس که دلم و ذهنم درگیر بود موقع نوشتنشون. آدم باید به چی برسه که بیاد کنارت بشینه؟ یعنی چقد مسیر و ماجرا لازمه تا سزاوارش