سکوت - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
این را حدس میزدم که خانه آبی هم مثل تمام خانه های کوچک و بزرگ این شهر گهگاه رنگ سکوت به خود بگیرد. اما نه سکوتی از دلخوری. حداقلش این بود کمان می بردم که اگر حرفی بود زده می شد. شاید هم که حرفی نبود. نمی دانم.حقیقتا xa0و منطقا نباید حرفی بین ما باشد ام
از یادها - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
یک روز صبحدرxa0 حرکتی تروریستی به قلبم حمله می کنی با تیرِ تیزی که از چشمهایت می آید و من دچار حمله قلبی می شوم و می افتم کف خیابانی که سرد است هنوز و خیس و قدم می زنند عابران عجول در اطرافم. هوا می خواهم دستهایم را که بلند می کنم در بی کرانگیِ نور سفی
اخوان - آرزوها - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
سپیده سر زد و من خوابم نبُرده باز.نه خوابم که سیر ستاره و مهتابم نبُرده باز.چه آرزوها که داشتیم و دیگر نداریم،خبر نداریم.خوشا کزین بستر، دیگر، سر برنداریم. +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa00:40&nbsp توسطxa0آبیxa0 |xa0
بازگشت - تاریخ: 1396/8/2 ساعت: 16:08
[unable to retrieve full-text content]سرکار خانوم "ن" بازگشت بهار آسای شما را به آغوش خانه و آغاز نظافت آن را شدیدن گرامی می داریم با احترام "س"